X
تبلیغات
صدانت - دانلود آلبوم من و بابا احسان خواجه امیری

صدانت

دانلود آلبوم من و بابا احسان خواجه امیری

 
 
 
شهزاده ی آسمونی
گفتی که پیشم میمو نی

برای این دل پر غم
آواز شادی می خوانی

عشق تو آتیش به پا کرد
با من تو رو آشنا کرد

بی اونکه حرفی بگویم
راز منو بر ملا کرد

یه لحظه بی تو نبودم
یه لحظه بی تو نزیستم

یه روز سراغمو می گیری
روزی که من دیگه نیستم
 
جان بابا


هرجا که دیدی عاشقی
شکوه از یار خود بر زبان داشت

هر جا شنیدی نا له ای
از دلی ریشه در عمق جان داشت

از عشق او خواندی
هر دم اشک افشاندی
بر او تنها می شدی تسلّا

گاهی با آوازت
با بال پروازت
یارش بودی تا به اوج رویا


جان بابا بشنو از من
زندگی شادی و غصّه دارد

روح و جانش غم نبیند
بر خدا هر که دل می سپارد

در دوران پیری
ایّام دلگیری
می خوام باشی تو عصای دستم

من موجم تو دریا
من خاکم تو صحرا
هر جا باشی در بر تو هستم

کاش چون تو بخوانم ترانه
ای خدا حاجتش را بر آور

چون تو نامی شوم در زمانه
این بود لطف داور
 
بچه خیابونی

بچه های خیابونی
بیتابن از سرگردونی
مهاجرهای شب زده
کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی

آهای شما که درد و غم ندارین
پیش کسی قامت خم ندارین
سکه خوشبختی به نام شماست
غصه نان بیش و کم ندارین

بچه های خیابونی
بیتابن از سرگردونی
مهاجرهای شب زده
کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی

زندگی با همه خوبیش واسشون دنیايي زشته
نمیدونن دست تقدیر واسه اونا چی نوشته
یکی خوابه یکی بیدار یکی سالم یکی بیمار
یکیشون تنش رو خاکه یکیشون سرش رو خشته

بچه های خیابونی
بیتابن از سرگردونی
مهاجرهای شب زده
کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی

آه ای خدا که اسم تو تنها دوای درده
کی میشه این چرخ فلک به کامشون بگرده
گفتی منو صدا بزن تا برسم به دادت
ببین غمه این آدما منو دیوونه کرده منو دیوونه کرده

بچه های خیابونی
بیتابن از سرگردونی
مهاجرهای شب زده
کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی
 
راز دل

تازه داشتم سر میذاشتم
روی شونه هات که رفتی

تازه داشتم گل میکاشتم
روی گونه هات که رفتی

تازه داشتم با نگات جون میگرفتم
کام دل از چرخ گردون میگرفتم

تازه داشتم به امید مهربونیت
غصه از دل پریشون میگرفتم

تازه داشتی گل میگفتی
غصه هامو میشنفتی
شک نداشتم میگی آخر
توهم از چشام میافتی

نکنه رسیده اونروز
که نگاه ازم بگیری
واسه قربونی چشمات
زندگیمو نپذیری

کاشکی همدمم تو بودی
توی این خلوت خونه
بتو راز دل میگفتم
با زبونی عاشقونه

تو یه شبنمی که هر صبح
میاره هوای تازه
زندگی ناسازه اما
توبخوای بامن میسازه
 
 
فسانه

به سحر مرغ حق زد این ترانه
که جهان سر به سر بود فسانه

مخوری تو فریب رنگ دنیا
سر سازش ندارد این زمانه

بده ساقی آن شراب معرفت سوز
تو بزن مطرب نوای عارفانه

که اگر ماند زتو نام و یادی
بود این تفصیر عمر جاودانه

تو به زخمه ی تار با نوای بسیار دل خسته بسپار
راه غیر هموار معبری پر از خار منو عمرو تکرار

دیگر صدای مرغ عشق سرود عاشقانه نیست
شور شر دلدادگی در شعر و در ترانه نیست

در گیر و دار روزگار در هر خزان و هر بهار
دنیای رنگ و وارنگ هر لحظه ای به یک رنگ
بر جمع زدن سنگ

در حد یک اشاره هر آدمی نداره عمر دوباره

زندگی به جز صفا نیست
همدمش با رنج ما کیست

حاصلش سرای باقیست

خوب و بد نمانده بر جا
شادیش امروز اینجا

کس ندیده صبح فردا

به سحر مرغ حق زد این ترانه
که جهان سر به سر بود فسانه

مخوری تو فریب رنگ دنیا
سر سازش ندارد این زمانه

بده ساقی آن شراب معرفت سوز
تو بزن مطرب نوای عارفانه

که اگر ماند زتو نام و یادی
بود این تفصیر عمر جاودانه
 
 
عشق و هوس


نبینمت غمگین باشی
باغصه همنشین باشی
دلم میخواد توزندگی
گل باشی بهترین باشی

میخوام بگم یک کلمه
حرفی که توی دلم
هم سختمه نگفتنش
هم گفتنش مشکلمه
میخوام بگم که تیر غم
توی دلم کمونه زد
واژه عین وشین وقاف
روی لبم جوونه زد

عزیزمن تو زندگی
عشق که گنج آدمه
این زندگی بدون عشق
مثل یه خواب درهمه
اما هوس یه آتیشه
باآتیش بازی نکن
هدر نده زندگیتو
خونه براندازی نکن

میخوام بگم که تیر غم
توی دلم کمونه زد
واژه عین وشین وقاف
روی لبم جوونه زد

به سوی عشق ابدی
مرغ دلم پر میزنه
فرشته اقبال من
انگار داره در میزنه
عشقی که در دل منه
یه هدیه خداییه
نشونه ای از زندگی
بایه جهان زیباییه
 
 
 
فردا

به شام تیره ام صبح سپیدی
طلوع تازه ای نور امیدی
تو مظهر وفائی
پر از مهری و لبریز از صفائی ، صفائی ، صفائی
تو با سرشت پاکت
ز بدخواهی و بد دلی جدائی جدائی جدائی

یارا یارا یارا برام یگانه هستی
تنها عشق پاکی تو جاودانه هستی


رهایم کردی از این جا پریشانی
همیشه منتظر هستم که میایی
به فرداهای بهتر دادی امیدم
که با شادی بود فردا تماشایی


برای من یگانه ، توهستی ، تو هستی
فروغ جاودانه ، تو هستی تو هستی

برای من یگانه ، توهستی ، تو هستی
فروغ جاودانه ، تو هستی تو هستی

یارا یارا یارا برام یگانه هستی
تنها عشق پاکی ، تو جاودانه هستی

به شام تیره ام صبح سپیدی
طلوع تازه ای نور امیدی
تو مظهر وفائی
پر از مهری و لبریز از صفائی ، صفائی ، صفائی
تو با سرشت پاکت
ز بدخواهی و بد دلی جدائی جدائی جدائی

یارا یارا یارا برام یگانه هستی
تنها عشق پاکی تو جاودانه هستی
 
 
 
ازمن جدا مشو


از من جدا مشو که تو ام نور دیده ای
آرام جان و مونس قلب رمیده ای

از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده ای
 
 
 
خداحافظ

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانیها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
 
 
 
 
برای آخرین بار

براي آخرين بار ، خداكنه بباره
تو اين شب كويري ، يه قطره از ستاره

هميشه بودي و من ، تو رو نديدم انگار
بگو بگو كه هستي ، براي آخرين بار

وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه

چه لحظه ها كه بي تو ، يكي يكي گذشتن
عمرمو بردن اما ، يه لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه كن ، منو به گريه نسپار
حالا كه با تو هستم ، براي اولين بار

براي آخرين بار

وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 0:17  توسط رضا ایرانمنش  |