X
تبلیغات
صدانت - آلبوم نفرین محسن چاوشی

صدانت

آلبوم نفرین محسن چاوشی

Track 1

Track 2

Track 3

Track 4

Track 5

Track 6

Track 7

Track 8

نفرین

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت

بیای ببینی که همه حلقه زدن دور وبرت

الهی که روز وصالی طوفانی از سمت شمال

هیچی از اون روز نمو نه به جز گلای پرپرت

قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا

خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرت

من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی

بیاد الهی خبرت بیاد الهی خبرت

عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه

زجرایی که به من دادی بکشی تا آخرش

الهی که یه روز خوش از توگلوت پایین نره

رسوای عالمت کنن با اون چشای دربدرت

می خوام بدونم قدر من عاشقته دوست داره

این که رها کردی منو می یرزه به دردسرش

هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه

ببینی دیگری به جات رفته شده همسفرش

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت

بیای که همه حلقه زدن دور وبرت

کفتر چاهی

کفتر چاهی من

تنگ بی ماهی من

ای قبای وصل بر

جنگجوی بی سپر

دل افسرده ی من

پشت پا خورده ی من

شب بی مهتابم

روز بی آفتابم

ای در بسته شده

از همه خسته شده

دل افسرده ی من

پشت پا خورده ی من

ای شکسته تن صبو

سکه ی بی پشت و رو

ای خلیج یخ زده

خرمن ملخ زده

گوش کن ای دل من

تو هنوز دل منی

با همه بی ثمری

تو خوده شکفتنی

فاصله

تو به شفافی شبنم روی برگا

من مثه یه برگ زردی که میوفته از درختا

تو مثه طراوت گلای نرگس روی قلبم

من نوشتم بی تو هرگز

بین من وتو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

تو ی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی

تو مثه ستاره ای که توی شبهای سیاهم

می درخشی واسه ی من

تو مثه طراوت گلای پونه

چرا رفتی از برم ای دیوونه

تو مثه یه تیکه ابری توی آسمون آبی

پاک و ساده مثه رویا مثه خوابی

بگو یک بار؟ آره یک بار برمی گردی

یا هنوزم بی تفاوت یخی سردی

بین من وتو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

تو ی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی

مرگ

چه كسی خواهد دید ؟
مردنم را بی تو
گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس می‌گوید ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را كاشكی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تكان دادن دستت كه مهم نیست زیاد
و تكان دادن سر ...


چه كسی باور كرد ؟
جنگل جان مرا


آتش عشق تو خاكستر كرد ...
میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می‌بخشی

لیلی و مجنون

منو ببخش که ساده از عشق تو گذشتم

سپردمت به تقدیر بال سفر رو بستم

باید برم از این جا چاره نمونده جز کوچ

برای زنده موندن توی زمونه ی پوچ

بذار همیشگی شه قصه ی عاشقیمون

تو باشی لیلی منم مثال مجنون

بین دو راهی و شک حیرون و هوج و واجم

سفر دقای دق دق اجا تنها ملاجم

طاقتشو ندارم طاقت دل بریدن

سیل بلور اشکُ رو بونه ی تو دیدم

حرفی نمونده باقی سکوت حرفه آخر

تو هم به خاطر عشق از من ساده بگذر

بذار همیشگی شه قصه ی عاشقیمون

تو باشی لیلی منم مثال مجنون

+ نوشته شده در  جمعه 27 خرداد1390ساعت 11:19  توسط رضا ایرانمنش  |